جاوید
خانه دوست كجاست؟ )) در فلق بود كه پرسيد سوار آسمان مكثي كرد رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن ها بخشيد و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت: *** (( نرسيده به درخت، كوچه باغي است كه از خواب خدا سبز تر است و درآن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است. مي روي تا نه آن كوچه كه او پشت بلوغ، سر بدر مي آورد، پس به سمت گل تنهايي مي پيچي، دو قدم مانده به گل، پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني و ترا ترسي شفاف فرا مي گيرد. در صميميت سيال فضا، خش خشي مي شنوي: كودكي مي بيني رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور و از او مي پرسي خانه دوست كجاست. )) ***** سهراب سپهری دوست معمولي، دوست واقعي دوست معمولي هيچگاه نميتواند گريه تو را ببيند. دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نميداند. دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهماني تو ميآورد. دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگير و ناراحت ميشود. دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش کند. دوست معمولي مانند يک مهمان عمل ميکند و منتظر ميماند تا از او پذيرايي کني. دوست معمولي مي پندارد که دوستي شما بعد از يک مرافعه تمام مي شود. دوست واقعي کسي است که وقتي همه تو را ترک کرده اند با تو مي ماند.
دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود.
دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي نوشته باشد.
دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز کردن ميماند.
دوست واقعي ميپرسد چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري؟
دوست واقعي سعي در حل آنها ميکند.
دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي ميکند.
دوست واقعي ميداند که بعد از يک مرافعه دوستي محکمتر ميشود.
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |







